عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

982

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

بسته‌اند . نمىگذارند كسى داخل و خارج بشود . روز يكشنبه بيست و دوم در شهر و بازار و اطراف ارگ سرباز و سوار ازدحام داشت . اطراف مسجد جمعه از سرباز پر بود . مردم را از دخول و خروج به مسجد ممنوع . كسبه چون اين خبر را شنيدند دكان را بستند . به تهديد قشون و ازدحام قشون در بازار ناچار باز كردند . اما هيجان غريبى در مردم پيدا شده اگر در گذرها سرباز مانع نباشد بلواى عام برپا مىشود . زن‌ها فحش به دولت مىدهند و نفرين مىنمايند . بعضى مىگويند شب گذشته علما را برده‌اند . از اين جهت مردم را مانع به [ ورود به ] مسجد مىباشند . اما چند گارى در اين چند شب از مردم برده‌اند . در روز يكشنبه اتابيك و وزرا در گلستان بودند . اتابيك در آن‌جا نيز تفنگچى براى حفظ خود [ ترتيب ] داده . سپهدار و حاجى آقا محسن عراقى را نزد علما فرستادند . از قرار معلوم علما گفتند به ما امنيت بده برويم . از طرف شعاع السلطنه شاهزاده اجلال الدوله دائيش نزد علما رفت . در هر صورت خطرات عمده در پيش است و اصلاح‌پذير نيست ، مخصوصا در بيرون طهران و ولايات احتمال فساد بزرگ مىرود چنان‌كه در اطراف دهات طهران قتل و غارت در ميان است . يكى از دهات اتابيك را چاپيده‌اند . خداوند ترحم كند . در آن روز شهرت داده سادات پونكى دو روز قبل يك نفر از آنها را سرباز كشته بود با كفن داخل شهر شدند و چهار نفر قزاق را كشتند . در آن روز عريضهء علما را به شاه براى مرخصى به توسط پسران شاه ، آقا سيد علاء اعتماد الاسلام به نياوران برد . شاه نوشت : « هركجا مىخواهيد برويد . همه نوع همراهى به شما دارم . » سپهدار دستخط [ را ] به توسط مدير توپخانه نزد علما فرستاد . آنها اطمينان پيدا كرده شب به منزل‌هاى خود رفته صبح از راه حضرت عبد العظيم به طرف عتبات عاليات حركت كردند و التزام گرفتند كه در ابن بابويه « 1 » بمانند و به حضرت عبد العظيم نروند . در شب يكشنبه باران زياد و باد شديدى آمد و چادر مسجد جمعه را خوابانيد . سرباز تا حوالى غروب در شهر و اطراف مسجد جمعه بودند . پس از آن‌كه علما رفتند سربازها را كم كرده و جمعى به اردو رفتند . در روز دوشنبه بيست و سوم علما صبح زود

--> ( 1 ) . متن : ابن باويه